هیچستان
مرا اینگونه باور کن:کمی تنها،کمی بی کس،کمی از یادها رفته...
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه بزرگ ترین رنج ، رنج بودن است و چه لذت بخش است اینجا نبودن . . . دلم از عشق سهم کمی داشت برایم با تو بودن عالمی داشت . . . برنگرد. که بر نمیگردی تو هیچوقت نمیخواهم داشته باشمت نترس فقط بیا در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن تا ببینمت دلم برای راه رفتنت تنگ شده... امشب تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک از تو خلاصه کردم ای کاش میشد یک بار تنها همین یک بار تکرار میشد! تکرار... حرفی برای گفتن اگر بود دیوارها سکوت نمیکردند دیروز می مردند و فراموش می شدند آرام آرام ، امروز چه زود از یاد رفته ایم بی آنکه بمیریم ! هیچ اگر سایه پذیرد ، من همان سایه ی هیچم ! حرفی برای گفتن اگر بود دیوارها سکوت نمی کردند . خشکی چشم ها از قساوت دلهاست قصاوت دلها از زیادی گناهان است زیادی گناهان از آرزوهای طول و درازاست آرزوهای بلند از فراموشی مرگ است فراموشی مرگ از حب دنیاست و حب دنیا سرچشمه همه گناهان است سکوت تنهادوستی است که هرگز خيانت نمي کند دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام من که بیتاب شقایق بودم همدم سردی یخها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام
| Design By : Night Skin |



